bookmark

معنی دوده

دودة [ dudat ]

دودمان،و دودۀ چراغ كه مركب از ان سازند،و بفتح هر دو دال، دايره.
(
فرهنگ رشیدی
, ص699)
sourceLink

به ضم اول بر وزن روده دودمان و خانواده را گويند و دودۀ چراغ كه به جهت ساختن مركب و سياهى گيرند و دودكش حمام و مطبخ و بخارى را نيز گفته‌اند و پسر بزرگتر و مهتر باشد و به فتح اول به معنى دايره است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص400)
sourceLink

- [بضم دال اول] خاندان، و دودۀ چراغ و در شرفنامه بمعنى پسر مهتر نيز آمده، بمعنى اول حكيم انورى گويد: شعر اثر ز دود خلافت بر وزن كه رسيد كه عكس تيغ تو آتش نزد در آن دوده مثال معنى دوم خواجه يا قوت مستعصمى گويد در قاعدۀ مركب ساختن: [بيت] همسنگ دوده زاجست همسنگ هر دو مازو همسنگ هر سه صمغ است و انگاه زور بازو ¦¦
- [بفتح دالين مهملتين] در شرفنامه دايره باشد.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص586)
sourceLink

بر وزن سوده بهمان معانى است حكيم ازرقى كفته شعاع درفش تو بر هركه تابد نزايد ز اولاد آن دوده دختر صباى كاشانى كفته از بيت فراق دوده و دود باقى ببقات باشد و بود روشن كن دودمان دودى بل دود مزابل وجودى ديكر بمعنى دود چراغ براى ساختن مداد سعدى كفته آتش به نى قلم درافتاد وين دوده كه مى‌رود دخان است ديكر اسب قوى هيكل سياه را كويند فخر كركانى كفته براه اندر بديد آمد سوارى چو كوه دوده زيرش راهوارى
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص390)
sourceLink

(دو معنى دارد:اول)بمعنى دودمان بود . (دوم)از ادويۀ حبر باشد كه از دود چراغ گيرند و درين بيت كه مشتمل است بر تركيب حبر نيز مذكور است:[بيت] همسنگ دوده زاج و همسنگ زاج مازو وز صمغ ضعف جمله و آنگاه زور بازو
(
صحاح الفرس
, ص277)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] كلبۀ دهاتى مدور و كپر و كوخ. و دودمان و خاندان و خانواده. و طايفه و قبيله. و نژاد. و مردمان. و پسر بزرگتر و مهتر. و بخارى. و دود چراغ و جز آن كه براى ساختن مركب گيرند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1551)
sourceLink

[اسم‏] [عربی‏] واحد دود يعنى يك كرم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1550)
sourceLink

پسر بود.عنصرى گويد : بگريد كنون دوده و ميهنم#چو بى‌سر ببينند خسته تنم
(
فرهنگ قواس
, ص98)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.